تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

از شهميرزاد تا بهشهر 3

 سالهاي دور در اين روز

در دشت آبي

در افق آبي چمنزار سبزش

شايد هم ميان ابرهاي پاييزي اش

يا در مه هاي شبنم وارش

نوازش آواز گنجشكان

دعوتم كرد تا بيايم

تا بمانم

تا بخوانم.......

 

................ادامه از پُست قبلي

  

روز پنج شنبه 23/08/1387

ON THURSDAY 13NOV/07 

  

پس از بيدار شدن از خواب تازه متوجه شديم چه منظره هاي بديع و زيبايي در اطرافمان بوده و ما خبر نداشتيم . ساعت 10 صبح روستاي "گل ورد" را به سمت دره "چپيلار" ترك كرديم .

When we got up, suddenly we realized that we are surrounded by plenty of intact jungle that you haven’t already seen and we left for Chapilar from Gelervard  at 10:00 AM.

 

در همان ابتدا كشاورزي دوست داشتني كه همراه خانواده با تراكتور در حال عبور بود ما را سوار كرد و تا جايي كه امكان داشت ما را با خود به سمت چپيلار برد كه بسيار لذت بخش بود.

During the way we ran into a nice farmer with his family on his Tractor passing by us that gave us a lift a part of the way toward   Chapilar and it had been  so exiting 

 

خيلي زود به ابتداي دره شگفت انگيز چپيلار رسيديم و در ميان انبوه درختان كهنسال ارتفاع كم كرديم . واقعا" طبيعت بكر و دل انگيزي بود و انواع مدلهاي مختلف قارچها نيز ديدني و خيره كننده بودند.

Very soon we reached Chapilar and found ourselves inside mass of very old trees .to tell the  troth , this nature here is really superb and fascinating. And you can find so various type of mashrooms there 

 

چشمهاي كنجكاو ما مبهوت اين همه زيبايي بودند . در انتهاي دره به رودخانه چپيلار رسيديم و با پاهاي برهنه از  آب سرد آن عبور كرديم .

We gazed at these all beauties .and finally we got the bottom of Chapilar valley and crossed the river there with our nude feet the river has been very cold .  

 

در ساعت 13 در همان نزديكي رودخانه بخاطر چشم انداز فوق العاده زيبا ، چادرها را برپا كرديم و تا صبح روز بعد در همانجا مانديم .

We planned to set a tent by the river and stayed there till next  day .

 

در اين بين به همراه سرپرست گروه اقاي مهدي زكيخاني گشت و گذاري داشتيم به دور و اطراف محل كمپينگ مان و همينطور بازديدي از آبشار و بركه اي رويايي كه يك دنيا زيبايي در آن نهفته بود.

Mean while , with accompany of my friend  zakikhani ( the head of the group ) went around to visit the other sides of the river and also seeing one of the most beautiful waterfall near there where was amazing .

  

روز جمعه 24/08/1387

 

جمجمه سر گراز

ساعت 9:30 دقيقه صبح ، چپيلار را با تمام زيبايهايش ترك ميكنيم و به سمت بهشهر حركت كرديم . در طول مسير از شيبهاي تند و نفس گير بالا ميرويم .

At 9:00 AM , we departed Chapilar and started to Behshahr . along the way, we passed many down and up hills with sharp and deep height .

 

تا به يك جاده خاكي ميرسيم و چند كيلومتري را در اين جاده راهپيمايي ميكنيم . در اين منطقه طبيعت در نهايت وجاهت و دلبري است .

Then , we leaded to a level road and continued the way for some kilometers  ,in this district the style of nature and environment is extreme fabulous .

 

برگهاي درختان به هزاران رنگ شادمانه خودنمايي ميكنند و زمين را نيز فرش كرده اند . با خود فكر ميكنم و زمزمه ميكنم. خدايا....................متشكرم.

The leaves of trees covered the earth with different colors like an elaborate carpet and I had been   whispering  , oh my lord …..  thanks  

 

خدايا ........... از اينكه دوستان خوبي سر راه زندگي من قرار دادي تا با كمك و انرژي آنها بتونم اين مسافتهاي طولاني را طي كنم ، متشكرم.

My lord , thank you so much ,you have made me be familiar with such friends to be culminated I have become so inspired and energetic . tanks a lot .

 

جاده خاكي منتهي به بهشهر

خدايا ........... از اينكه بار ديگر اين توانايي را به من دادي كه بتونم مسير و منطقه اي زيبا از خاك وطنم را ببينم ، متشكرم .

Thank you again , because of giving a chance to see another seeing sights of our land

 

امسال اولين ساليه كه فصل پاييز را آنطور كه شنيده بودم ديدم . طيف رنگي زرد ، قرمز ، نارنجي ، سبز و........... بسيار جالب بود . حقيقتا" زيباترين پاييز عمرم بود.

In fact this year has been the first year that I have felt the truth  of  fall season .the span  spectrum of the yellow ,the red , the orange and the green and so on ….the best fall season in dead .  

 

دره چپيلار

ساعت 2 بعد از ظهر با اتوبوسي كه ما را به روستاي ا ُروست برده بود در بهشهر قرار داشتيم . براي همين در آخرين لحظات با يك دستگاه نيسان ، خود را به بهشهر رسانيديم و حدود ساعت 2:30 سوار بر اتوبوس به سمت تهران حركت كرديم .

As we had planned we got on the same bus we arranged for orost village .and came back home at 2;30 PM  .

 

 نكته ها :NOTICES

در اين برنامه داشتن پوشش ضد باران ( پانچو ) الزامي است .

PROPER COVER AGAINST THE RAIN IS MANDATORY

 

در مجموع كل زمان صرف شده جهت كوهپيمايي ۱۸ ساعت و مسافت طي شده حدود ۸۰كيلومتر در چهار روز طي شد يعني به طور تقريبي سرعت ما ۴ كيلومتر در ساعت بود .

 

رودخانه چپيلار

در صورت باراني بودن گذاشتن كليه وسايل كوله ، داخل يك پوشش پلاستيكي مخصوصا" كيسه خواب از ضروريات است

.HAVING THE SLEEPING SACK IS COMPALSORY

 

بهتر است آب آشاميدني  را از روستاهاي بين راهي  تهيه نماييم

 IT WOULD BE BETTER TO PREPARE THE POTABLE WATER VIA VILLAGE ON THE WAYS .

 

به سنگي كه از تخته سنگ اصلي جدا شده و به درخت چسبيده توجه كنيد.

با هداياي كوچك، دل كودكان روستا را شاد كنيم كه خوشبختانه در اين برنامه يكي از همنوردان تدارك اين كار را از قبل ديده بود

WITH THE LITTLE GIFT, MAKE VILLAGE CHILDEREN HAPPY AS WE HAD DONE BEFORE .

 

از شوخي كردن و خنديدن به روستاييان زحمتكش جدا" خودداري كنيد.

DONT TEASE ANYONE  DURING THE TRIP .

 

زباله هاي توليد شده را به حال خود در طبيعت رها نكنيم ، ميتوانيم آنها را بسوزانيم

 DON’T THROUGH THE GARBAGES A WAY IN NATURE AND YOU COULD BLAZE THEM .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 17:1  توسط پرویز شجاعی پارسا  |