تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

از شهمیرزاد تا بهشهر 2

كبوتران سرزمين من همه سفيدند

درياچه هاي زلال سرزمينم

با رقص قوهاي سفيد

عشق را به بي رنگي دعوت مي كنند

و

نجابت در سفيدي اسبان سرزمينم

خودي نشان مي دهد

ساعت 1 بعد از ظهر نهار ميخوريم و دوباره ادامه ميدهيم ، هر چه به جلو ميرويم طبيعت زيبا و زيباتر ميشود .

We had a launch At 13:00. and the more we went further ,the more beauty you realize  

 

در بالا دست زمستان بود و درختان سفيد پوش و در پايين دست پاييز و درختان در رنگهاي الوان .

At the top , you see trees coverd with the snow and and the lower side you see the fall season with its different colors of the trees .therefore two seasons in one zone .

 

از هر پيچي كه گذر ميكنيم تصويري جديد از جنگل مشاهده ميكنيم ، انگار آلبوم عكسي از تصاوير زيباي طبيعت را در جلوي چشمانمان گذاشته ايم و ورق مي زنيم .

As if , we put an album in front of ourselves and   turn over it and we see the nice pictures of nature inside .

 

آرامگاه شيخ علي

ساعت 3 بعد از ظهر به آرامگاه شيخ علي ارم رودي ميرسيم ، گويا " شيخ علي" مرد زاهدي از اهالي روستاي "چناربُن" بوده است كه در سال 1228 از دنيا رفته .

At 15:00 we got the Sheikh Ali tomb. The one who said , he was a respectful man living at Chenar Bon village in 1849

  

پس از 1 ساعت ديگر راهپيمايي بلاخره زمان اتراق فرا ميرسد چرا كه به مكاني ميرسيم كه چشمه اي جوشان از زمين فوران ميزد و محل مناسبي بود براي برپا كردن چادر.

After one hour walking we arrived at proper place where coming out a spring from ground and we decided to stay and set up a tent there .

 

پس از صرف شام تا پاسي از شب در كنار گرماي جان بخش آتش مانديم وبه سرودهاي خوش الحان دوستان گوش كرديم .

After having a  dinner, we set a fire and we talked with one another by the fire  and some were singing and some listening to the songs  

 

هر چه زمان ميگذشت هوا سردتر و سردتر ميشد . زمان خواب فرا رسيد و به داخل كيسه خوابهايمان خزيديم .

The more we spent  the time , the weather went cooled. so it was time to sleep .

 

در نيمه هاي شب هوا به حدي سرد شده بود كه فكر ميكردم با كيسه خواب  داخل فريزر خوابيده ام . بعدا" متوجه شدم دماي هوا در آن شب تقريبا" 10-  درجه بوده است .

At the middle of the night , I felt freezed even inside the private sleeping sack . in truth, it was  minus 10 degrees in centigrade .

روز چهارشنبه 22/08/1387

 روز چهارشنبه را با تلالو نور خورشيد شروع ميكنيم  ، هوا كاملا" صاف و آفتابي است و هيچ ابري در آسمان ديده نميشود.

We began the Wednesday with the nice weather and clean sky

 

پس از يك ورزش صبحگاهي ، ريه هايمان را از اكسيژن خالص پُر ميكنيم  و ساعت 10 صبح "شيخ علي تنگه" را به سمت روستاي "چناربُن" ترك ميكنيم .

We exercised a little to make us powerful  and continued from Sheikh Ali tangeh to Chenar BON at 10:00

آنقدر محو تماشاي طبيعت هستيم كه متوجه نشديم به روستاي "چناربُن" رسيده ايم . به ساعت نگاه ميكنم بيش از 4 ساعت است كه راهپيمايي كرده ايم .

 We had been as appealed as we would have been ,that I couldn’t realize the time. may be we had been walking for 4 hours and finally we got Chenarbon village .

با اينكه كوله هايمان بين 25 تا 30 كيلوگرم وزن دارد ولي خستگي در چهره هيچ كدام از بچه هاي گروه مشاهده نميشود ، همه شاد و خندان هستند.

Although we were carrying back sack in the weight of 25 kg , but no one was exhausted and all were happy and energetic .

 البته اين مسئله زياد عجيب به نظر نمي رسد بخاطر اينكه تمامي اين انرژي مثبت از طبيعت به وجود آدمي تزريق ميشود .

But of course  this matter is so vivid .because this energy would be sent from nature and affect on you .

 

پس از استراحت و صرف نهار در خانه يكي از اهالي مهربان و مهمان نواز روستاي "چناربُن"  ، منتظر خودرو شديم تا به روستاي "گل ورد"برويم .

After serving lunch in one of the hospitable citizens of the village we were waiting for transport  to take us to Gelvard village .

 

اين انتظار طولاني شد و تا تاريك شدن هوا ادامه پيدا كرد . بلاخره انتظار به سر رسيد و ساعت 19 با يك دستگاه ميني بوس به سمت روستاي "گل ورد" حركت كرديم .

But unfortunately we had been  waited  there too much to get the transport and at last at 7:00 pm ,we left for destination . 

 

و پس از 3 ساعت به امامزاده گل ورد كه در ميان قبرستان روستا قرار داشت رسيديم و داخل امامزاده شب را تا صبح آرام گرفتيم .

After 3 hour riding , we arrived at Gelvard and stayed the night .

 

ادامه دارد......

To be continued…

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 16:34  توسط پرویز شجاعی پارسا  |