تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

قله لیچه

من بچه ايرانم

من عاشق ايرانم

من تشنه يك قطره آب چشمه هاتم

من عاشق جنگل ها و اون پرنده هاتم

رو قله كوههات و به ياد درياهاتم

من زنده و من عاشق دلتنگي براتم 

به كوه مي رويم تا به سهم خويش از نقش فرخنده او در تامين امنيت انساني سپاسگزار باشيم . كوه يكي از نشانه هاي آشكار خداوند است .

در آغوش كشيدن كوه به معناي سير در نشانه هاي توحيدي آفريدگار هستي است .

روستای واریش

به كوه مي رويم تا موحدانه به سيماي پرهيبت و پر ابهت كوه بنگريم و به نوعي هيمنه و هيبت آفريدگار كوه را تجربه كنيم .

در تاريخ 10/03/1388 به همراه دوستانم ، آقايان محمدرضا صارمي ، سعيد ذاكري و حسن ميرصالحيان به قله 2878 متري ليچه صعود كرديم . 

اولين بار ، سال گذشته آقاي صارمي پيشنهاد رفتن به روستاهاي ورديج و واريش را به من داد ولي به خاطر ازدحام برنامه ها مقدور نشد كه نشد .

در هفته هاي گذشته دوباره رفتن به اين مسير مطرح شد . با اين تفاوت كه به قله ليچه هم كه در نزديكي روستاي واريش مي باشد نيز صعودي داشته باشيم . 

قله لیچه

براي رفتن به قله ليچه بايستي از طريق خروجي وردآورد در اتوبان تهران – كرج اقدام نمود . 

پس از وارد شدن به اين جاده و گذر از شهرك آتي شهر به ناگاه وارد جاده اي باريك و كوهستاني مي شويم . 

قله پهنه سار

جاده در بعضي نقاط به حدي باريك مي شود كه امكان عبور دو خودرو از كنار هم نمي باشد . پس از گذر از روستاي ورديج  شيب جاده با پيچ هاي تند و پيچ در پيچ ادامه مي يابد . 

به مكاني مي رسيم كه قسمتي از كوهستان داراي سنگهاي عجيب و غريب است كه بسيار جالب و جذاب و ديدني است .

 پس از رسيدن به روستاي واريش با استقبال نه چندان خوش تعدادي از روستاييان بخاطر پارك اتومبيل قرار ميگيريم . 

بهرحال ساعت 6:30 دقيقه از روستاي واريش به سمت قله ليچه شروع به حركت نموديم . در بالادست روستاي واريش ، باغات ميوه كه بصورت جنگلي انبوه درآمده ديده مي شوند .

 

و در بالادست باغات ، ده ها استخر آب جهت ذخيره تابستاني و آبياري درختان ميوه وجود دارد . هوا بسيار خنك است  ، بحدي كه سرماي كمي در وجودم حس ميكنم . 

 بدنهاي ما هنوز گرم نشده ولي با ديدن نور آفتاب بر نوك قله ها ي سربه فلك كشيده ، و شوق رسيدن به ارتفاعات و انرژي كه از هواي تازه استشمام ميكنيم ، همه و همه به انسان گرمي مي بخشد . 

پس از روستاي واريش وارد دره اي زيبا با جويباري كوچك مي شويم . هنوز ميتوان بهار را ديد . اينجا منطقه اي است بكر ، با سكوتي فراموش نشدني . 

به غير از گروه ما ، گروه اي 10 تا 15 نفره در مسافتي دورتر و جلوتر از ما در حال پيشروي بودند . احتمالا" قصد صعود به قله پهنه سار را داشتند .

به غير از دره و آبشار سنگان ، اين مسير نيز يكي ديگر از مسيرهاي اين قله ميباشد . پس از دقيقا" يكساعت راهپيمايي از ميان دره واريش به دشتي زيبا با گلهاي زرد مي رسيم .

 

بوي گلهاي زرد كوهستاني ، صداي وز وز زنبورها ، صداي جريان آب ، نماي زيباي قله پهنه سار ، آسماني آبي ، هوايي خنك و مصاحبت با همنوردان خوبم ، اين سفر نيم روزه را دل انگيزتر مي كرد .

چون اين اولين باري بود كه مي خواستيم به  قله ليچه صعود كنيم ، لذا با كمي سعي و خطا قله مذكور را پيدا كرديم . در حقيقت در سمت چپ همان چمنزار با گلهاي زرد قله ليچه بود . 

  پس از صعود از يك شيب تند و نفس گير ، ساعت 9:30 دقيقه بر فراز قله 2878 متري ليچه ايستاده بوديم . در يك طرف شهر كرج و قله دشته به ارتفاع ۲۶۵۰ متر و روستاي كندر ديده مي شود.

 

روستای کُندر در پايين دست ديده ميشود

بد نيست بدانيد قله دشته همان قله اي است كه به سمت كرج كه رهسپار مي شويد در سمت راست خود مي بينيد  و تاسيسات مخابرات بر روي آن ديده مي شود .   

و در طرف ديگر ، شهر تهران و قلل بند عيش ، چين كلاغ ، دوشاخ ، خط الراس توچال ، شاه نشين ، بازارك ، لوارك ، پلنگ چال و در دور دست آنها قله گل زرد قابل رويت هستند .

 

در سمت شمال ، قله پهنه سار و تقريبا" در شمال غرب مان قلل كهار و ناز قابل رويت بودند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 9:2  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

طبيعت کشار به سنگان

ای دیار خوب من ، هميشه جاويد

اي شكوه بيكران ، هميشه خورشيد

من زمين تشنه ام ، تو باران

من خزاني بي فروغ ، تو بهاران 

بخاطر تكراري بودن مسير ، بدون شرح

تاريخ اجراي برنامه :۸/۰۳/۱۳۸۸ 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 9:27  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

قله الوند

خداوندا نمي دانم چه تقديري مرا فرموده اي اما

براي مردمان خوب اين وادي

عطا فرما

هزار اميد

هزار و سيصد آگاهي

هزار و سيصد و هشتاد بهروزي

هزار و سيصد و هشتاد و هشت لبخند زيبا را ..........

 

 كوهها و كوهستانهاي ما نشانه اقتدار ، غرور و ماندگاري هستند . آنها نه تنها سمبل مقاومت و پايداري اند بلكه با هر ارتفاعي كه دارند سمبل زندگي و كار نيز هستند .

 

تاثير كوه بر كوهنورد يعني با كوه زيستن و بطور مسالمت آميز با آن درافتادن و كلنجار رفتن است . كوه فقط راه كوهنوردان نيست ، بلكه جاده هاي منتهي به عشق و طبيعت و منابع آن است .

  

روزهاي زيباي بهاري يكي پس از ديگري سپري مي شوند و برفها در حال آب شدن هستند لذا من در تاريخ 30/02/1388 روز چهارشنبه به همراه همنوردان خوبم

  

 آقايان حسن ميرصالحيان و وحيد قاسميان ساعت 3 بعد از ظهر با يك دستگاه اتوبوس از ترمينال غرب راهي كوهستان الوند در شهر سردسير همدان جهت صعود به قله 3450 متري الوند شديم .

 

پس از 5 ساعت به شهر همدان رسيديم . چون يكي از راههاي اصلي صعود به قله الوند از كنار آبشار گنجنامه مي گذرد لذا يكراست راهي  پارك و آبشار گنجنامه شديم .

  

آبشار گنجنامه

شب را تا صبح در داخل چادرمان و با صداي زيباي سمفوني ريزش آب استراحت نموديم .

در سپيده دم روز پنجشنبه با جمع و جور كردن وسايلمان و برداشتن وسايل مورد نياز با يك كوله حمله براي يك صعود سريع ساعت 5:40 دقيقه به سمت قله راهي شديم .

 

نمای دره کیوارستان از پناهگاه میدان میشان

البته قبل از حركت ، چادر و وسايل اضافي را با پرداخت كرايه اي اندك  به نگهبان پارك سپرديم و از شر آنها راحت شديم . بد نيست بدانيد كه قله الوند از نظر جغرافيايي در حد فاصل شهر همدان و تويسركان واقع گرديده است .

 

در همان ابتداي راه وارد دره كيوارستان شديم . در ابتداي اين دره ، اردوگاهي بنام كيوارستان متعلق به آموزش و پرورش توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي كند .

 

پناهگاه و آبشار میدان میشان

با دور زدن تپه اي بلند به سوي شمال ادامه مي دهيم . از دور آبشاري زيبا و پناهگاهي بزرگ به چشم مي خورند كه همان آبشار و پناهگاه ميدان ميشان هستند .

 

پس از 1:20 دقيقه كوهپيمايي به پناهگاه ميدان ميشان مي رسيم . ساعت 7 صبح را نشان مي دهد و يك ربع ساعت صرف استراحت و خوردن چاي با بيسكوبيت مي كنيم .

 

ساعت 7:15 دقيقه دوباره مسير را ادامه مي دهيم . طبيعت تازه از خواب برخاسته و گل و گياهان از هر سو رسته اند . نسيم خنك و مطبوعي از سمت بالاي كوه به سمت پايين كوه در حال وزيدن است .

 

یخچال ها در دامنه الوند

هر چه بالاتر مي رويم ، نماي دشت ميدان ميشان زيبا و زيباتر ميشود . در گوشه اين دشت تاسيسات آخرين ايستگاه تله كابين ديده ميشود ولي هيچ كابيني بين اين ايستگاه و ايستگاه گنجنامه در رفت و آمد نمي باشد .

 

دوباره شيب كوهستان تند ميشود . زيبايي فوق العاده طبيعت الوند ، بخاطر سبزه زارها و برفهاي بهاره اش خستگي را از تنمان دور مي كند .

 

زندگی در برف

گلها و گياهان نيز جاي خود دارند . هنوز برف زيادي بر روي يالهاي الوند ديده مي شود و هر چه بالاتر مي رويم كوهستان بيشتر چهره زمستانه بخود ميگيرد .

 

دوست خوبم آقایان وحید قاسمیان در حال عکاسی از قله کلاغ لان

رنگ آبي آسمان نيز آبي تر ميشود و اكسيژن خالص تري وارد ريه هايمان ميشود . بر روي گردنه اي سوار مي شويم و از آنجا در ساعت 8:15 دقيقه وارد دشتي ديگر مي شويم .

 

دشت تخت نادر و دورنمای قله الوند

نام اين دشت تخت نادر است . همه جاي اين دشت آب و سبزه است و در بالا دست آن برفي انبوه از زمستان سال گذشته ديده ميشود . از اين دشت قله سنگي ، صخره اي و زيباي الوند كاملا" قابل رويت است .

 

لاله هاي گل خندان و قرمز رنگ ، زيبايي دورنماي قله الوند را صد چندان ميكند . در اين دشت ، چشمه اي بنام چوپان ( يا تخت نادر ) با آبي گوارا و سبك از دل زمين به بيرون مي جهد .

 

ما از طريق يال بالاي چشمه با برفكوبي به زير برج الوند مي رسيم و از وسط شكاف سنگي بزرگ ساعت 9:40 دقيقه پاي بر قله زيباي آن مي نهيم .

 

قله سنگی و صخره ای الوند و کوهنوردی بر فراز آن

مناظر اطراف با شكوهند . قلل قزل ارسلان و دائم برف و كلاغ لان در شمال و قلل يخچال و اردك مردك در جنوب به راحتي ديده ميشوند .

 

قلل یخچال و اردک مردک

 از روي قله  ديدار دشتهاي همدان و تويسركان و ديگر كوههاي زاگرس كه در افقهاي دور چون نوارهاي سپيد درخشان سوسو مي زنند بسيار خاطره انگيز است .

 

پس از 50 دقيقه كه بر روي قله بوديم ساعت 10:30 دقيقه  از طريق يخچالهاي جنوبي قله الوند به سمت دشت نادر حركت كرديم و در كمترين زمان ممكن به تخت نادر رسيديم

 

و از آنجا به دشت ميشان و سپس در ساعت 12:30 دقيقه در كنار آبشار گنجنامه بوديم . پس از خوردن يك آبگوشت جانانه ساعت 15 با يك دستگاه اتوبوس به سمت تهران راهي شديم .

 

بر فراز قله الوند

نكته :

-          با در نظر گرفتن زمانهاي استراحت و عكاسي ، زمان لازم جهت صعود به قله الوند 4 ساعت ميباشد .

قله الوند از نمایی دیگر

-          مرجع اطلاعات : كتاب كوهنوردي در ايران نوشته : آقاي علي مقيم

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/18ساعت 9:40  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

نارين قلعه ميبد

اي ايران ، اي ملك سرمستان

اي مُلك بيداران من

تا با تو هستم ، هم پيمانت هستم

از عشقت مي خوانم ، اي ايران

 

در برنامه هاي قبل توضيح دادم كه چطور از اصفهان شروع بحركت كرديم و از طريق ورزنه ، باتلاق گاو خوني و سپس روستاهاي سورك و ندوشن خود را به شهر ميبد رسانديم .

  

ميبد يكي از كانون هاي اوليه يكجانشيني در ايران است كه در واحه پهناور يزد واقع شده است . با توجه به پيدا شدن سكه ضرب ، ميبد در اواخر دوره ساساني شهري معتبر و با اهميت بوده است .

 

شهر میبد از فراز نارین قلعه

از 111 شهري كه در ايران قبل از اسلام شناسايي شده ، تعداد معدودي از آنها شرايط ضرب سكه و يا اجازه آن را داشته اند.

در تاريخ هاي محلي يزد ، شهر ساساني ميبد را به عهد چند تن از شاهان اين خاندان از جمله يزدگرد ، قباد و انوشيروان نسبت داده اند .

 

بطور كلي نام ميبد به نوبه ي خود مُهر و نشاني از دوره ساساني است . به روايتي به دليل مساعد بودن آب و هواي اين شهر يكي از سرهنگان يزدگرد

دیوارهای اطراف قلعه مربوط به دوران ساسانیان

همان مهبود از سپهبدان نامدارعهد قباد و انوشيروان در اين شهر سكني گزيده و نام اين شهر در گذر زمان بعد از دگرگوني به ميبد تغيير يافته است .

 

قسمت شاه نشین قلعه

دلايل متعددي را مي توان نام برد كه ميبد و به وي‍ژه نارين قلعه آن بيش از مناطق ديگر يزد ، مسكون شده و اولين نقطه يكجا نشيني در اين ناحيه بوده است .

 

جعفري ، اولين مورخ يزدي قرن هشتم  دربناي نارين قلعه حكايت اسطوره اي و افسانه اي عنوان مي نمايد كه نشانگر آن است كه حتي در آن زمان هم عامه و خواص از ديرينه بودن اين مكان مطلع بوده اند .

 

وي مي گويد كه سليمان نبي نارين قلعه را براي اختفاي دفينه و گنج خود ايجاد نمود . در اصطلاح محلي به نارين قلعه ، نارنج قلعه نيز گفته ميشود .

 

اين قلعه مهم ترين بنا و نماي شاخص شهر تاريخي ميبد است . اين كهندژ در مرتفع ترين ناحيه شهر بر فراز تپه اي رسي و با ارتفاعي حدود 25 متر نه تنها بر تمامي محلات ميبد اشراف كامل دارد .

 

بلكه نقاط دور و نزديك تا شعاع قريب به 10 كيلومتر از فراز آن قابل رويت ميباشد . معمولا" براي ذكر تاريخ نارين قلعه از دو نوع منبع ياد ميشود . يكي كاوشهاي علمي و باستان شناسي .

 

و ديگري اعتقاد عوام مردم كه اين دژ باستاني را به زمان حضرت سليمان نبي مي دانند . اين قلعه بصورت كامل از خشت و گل ساخته شده ، از اين جهت يكي از بناهاي ممتاز و كم نظير در ايران ميباشد .

 

بر روي ديوارهاي فرتوت و كهن نارين قلعه ، آثار مرمت هاي گوناگون از دوره هاي مختلف تاريخ به چشم مي خورد كه همين مرمت ها موجب حفاظت كهن ترين بخش بنا گرديده است .

 

نارين قلعه در طي دورانهاي مختلف تاريخي به عنوان ارگ حكومتي و يا دژ نظامي مورد استفاده قرار گرفته است . طبق شواهد بدست آمده ، اوج دوران شكوهمندي و اعتلاي نارين قلعه پيش از اسلام در دوران ساسانيان و پس از اسلام در دوران آل مظفر بوده است .

 

قديمي ترين بخش بنا ، فضاهايي است كه در دل زمين كنده شده اند و در گويش محلي به آنها بوكن گفته مي شود . بنابر شواهد موجود و روايات ، قلعه داراي نظام پيچيده رفت و آمد زيرزميني و ارتباط پنهاني بوده است كه دهانه تعدادي از اين راهروها در قلعه پيداست .

 

اين ارگ حكومتي همچنان بر فراز شهر ميبد بال گسترده و يادآور اقتدار آن در طول تاريخ است .

 پس از بازديد از ارگ ، به سمت مجموعه رباط شاه عباسي ميبد ، شامل كاروانسرا ، آب انبار ، چاپارخانه و يخچال حركت كرديم .

 

كاروانسراي ميبد : اين كاروانسرا كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده باشد .

از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي رود و در واقع يك ايستگاه كارواني در معبر راه باستاني ري – كرمان بوده است .

 

با تغيير كاربري امروزه اين كاروانسرا شامل : اداره ميراث فرهنگي ، كتابخانه و مركز اسناد ، موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و در گوشه اي ديگر رستوران سنتي و كافي شاپ قرار دارد .

 

آب انبار : اين بنا كه كلار ناميده ميشود روبروي در ورودي كاروانسرا جاي گرفته و زيبايي خاصي بخاطر توازنش به اين مجموعه بخشيده است .

حوض داخل پاگرد کاروانسرا

ساخت اين اثر بر اساس سنگ نوشته آن مربوط به قرن 11 هجري قمري  ( 1070 )  است .

 

چاپارخانه ميبد : اين بنا هر چند كه چهره و ساختار چارخانه هاي قاجار دارد اما گويا در جايگاه چاپارخانه ي قديمي تري ساخته شده است .

 

وظيفه چاپارخانه ها نگهداري و تيمار تعدادي اسب تيزرو و پيك تازه نفس جهت ارسال و مبادله سريع نامه ها و امانت هاي مهم بوده است .

 

از اين رو چاپارخانه به صورت قلعه و دژ ساخته شده كه دفاع و حفاظت از آن ميسر باشد . در حال حاضر اين بناي تاريخي تبديل به موزه پست گرديده است .

 

يخچال ميبد : با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار ميرسد يكي از معدود يخچال هاي به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده است .

 

كار اين يخچالها بدينصورت بوده است كه ديوارهاي شرقي ،غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم  مي ساختند

 

كه در شب هاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين عمل در شبهاي متوالي قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده كه پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است .

منابع :

-          تاريخ يزد ، جعفري

-          شهرهاي ايران ، پيكولوسكايا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت 9:36  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

باتلاق گاو خونی 2

 

سياه كوه يا كوه آتشفشان خاموش ، كوهي است در ارتفاع 300 متري و مشرف به تالاب ، بر روي تابلويي كنار سياه كوه نوشته شده بود اين كوه آتشفشاني ، حدود 12 ميليون سال قبل به صورت جريان گدازه اي در زير دريا فوران كرده و درآب سرد شده است .

 

باتلاق از نمای سیاه کوه

سنگهاي آتشفشاني ( از نوع بازالت و سنگ پا ) در منطقه به صورت فراوان قابل مشاهده است كه چندتايي نيز به يادگار برداشتيم . و سپس همگي به دامنه آن صعود كرديم و منظره زيباي تالاب را از آن بالا به نظاره نشستيم .  

در حال صعود بر فراز سیاه کوه

 در بالاي كوه به منطقه وسيعي ميرسيم كه باتلاق كاملا" در تيرراس مان بود . هر آنچه به اين دشتها مي نگري انگار انتها ندارد ! سكوت عميق و سنگين تالاب كه تنها وزش باد آن سكوت را مي شكند ، آنجا را وهم انگيزتر مي كند .

 

براستي تالاب گاوخوني ، چون گوهري در كوير مركزي ايران مي درخشد . بر روي تالاب فلامينگوهاي زيبايي مشاهده مي شدند كه جثه اي بزرگ با قدي  حدود يك و نيم متر و بالي قرمز رنگ داشتند . اين پرندگان ، فلامينگوهاي مهاجر سيبري هستند .

فلامینگوها

پس از بازديد از باتلاق به سمت قلعه خرگوشي روان مي شويم ولي در نزديكي چشمه رعد ، از دور كاروان شترهاي تشنه كه چون لكه هاي سياه و قهوه اي در دشت پهناور كنار باتلاق به طرف چاه آب در حركت بودند ، توجه ما را به خود جلب كرد . 

پایان زاینده رود

لذا توقف كوتاهي داشتيم تا از ديدن آنها لذتي ببريم . بعضي  از شترها از زور تشنگي كف به دهان آورده بودند و نعره مي كشيدند و بعضي ديگر كه زودتر ازهمه دلي از عزا درآورده وسيراب شده بودند. 

با شكمهاي ورم كرده ، سرپا يا لميده زير آفتاب يك تيغ كوير ، استراحت و نشخوار مي كردند و بعضي ديگر در آب گل آلود استحمام مي كردند . 

مي گويند :" شتر قدش رعناست ، شيرش دواست ، پشمش عباست و استخوانش عصاست " و به قول يكي از دوستان :" شالوده زندگي را در كوير شتر ريخته است ." 

 از آنها خداحافظي كرده و به سمت قلعه خرگوشي كه در 6 كيلومتري چشمه رعد  و 60 كيلومتري شرق ورزنه است راه را ادامه ميدهيم . راس ساعت 12 به قلعه ميرسيم .

 

هر انساني كه اين قلعه را از نزديك مي بيند غم بزرگي بر دلش مي نشيند . اين دنياي كهنه كه روزي سرپناه كاروانيان بوده امروزه در حال مرگ است و به زودي چيزي از آن برجاي نخواهد ماند . 

قلعه خرگوشي در واقع كاروانسرايي است به تاريخ 1023 ه.ق. ، يعني زمان سلطنت شاه طهماسب ،

 قعله اي بر سر راه جاده ابريشم . وجه تسميه آنرا مي گويند بخاطر خرگوشهاي بسياري كه در اين منطقه بوده است .

از تزئينات بنا ميتوان به كتيبه سنگي به خط عليرضا عباسي خطاط معروف عصر شاه عباسي اشاره كرد . اين كتيبه  در ضلع مدخل ورودي نصب شده است .

اين كاروانسرا داراي حجره ها و اصطبل هايي ميباشد و در چهار گوشه رباط چهار مدخل براي ورود به طويله ديده ميشود و مخزن آب بصورت آب انبار در وسط رباط ساخته شده است . 

اين مكان هم اكنون آغل گوسفندان است و متاسفانه هيچگونه حفاظت و نگهداري از طرف سازمانهاي دولتي از آن به عمل نمي آيد .  

با دلي آزرده بخاطر كم لطفي كه به اين اثر باستاني شده به سمت روستايي در قلب مركزي كوير ايران بنام سورك كه در 26 كيلومتري قلعه خرگوشي و 140 كيلومتري يزد است حركت ميكنيم .

 
در روستاي سورك و در كنار جويباري زلال  دست و صورت مان را مي شويم و در زيرسايه درخت پسته كمي استراحت مي كنيم . روستا  سوت و كور است . 
 

روستای سورک

 از راننده ورزنه اي مان دليل را مي پرسم ، او در جواب مي گويد مردان بخاطر كار به شهرها و روستاهاي بزرگتر ميروند و شب ها برمي گردند  و باقي مردم نيز بكار دامداري و كشاورزي ( پرورش زيره ) مشغولند . 

قله سورك به ارتفاع 2525 متر نيز در نزديكي  همين روستا قرار دارد . با وجود كمبود آب ، سفره هاي زيرزميني ، زمين اين منطقه نسبتا" حاصلخيز است و محصولات آن از كيفيت مطلوبي برخوردار است .

جاده منتهی به ندوشن و میبد

از روستاي سورك به بعد جاده اسفالته مي شود و ديگر خبري از خاك و دست انداز نيست . مسير را ادامه مي دهيم و به سمت روستاي ندوشن حركت مي كنيم  

ندوشن اصالت و بافت قديمي خود را كاملا" حفظ كرده ، چرخي كوتاه در روستا مي زنيم و سپس به سمت شهر ميبد حركت ميكنيم و ساعت 2 بعد از ظهر به آنجا ميرسيم . 

قلعه خرگوشی

تا ساعت 7 بعد از ظهر در شهر ميبد به بازديد از اماكن تاريخي مشغول بوديم و در نهايت ساعت 22 با قطار به سمت تهران حركت كرديم و صبح جمعه به تهران رسيديم .

 

سقف منزل ِخان ورزنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/03ساعت 22:30  توسط پرویز شجاعی پارسا  |