تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

آبشار شوي 1

نسيمي از دل دشت وطن خواست

هواي تازه از هر دمن خواست

براي فصل دلهاي بهاري

چمن هم آرزوي چو من خواست

 

پس از چندين ماه كه براي رفتن به آبشار شوي برنامه ريزي  كرده بوديم بلاخره به همراه دو نفر از همنوردان به نامهاي آقايان ميرصالحيان و ذاكري از تاريخ ۱۴/۱۲/۱۳۸۷ تا ۱۷/۱۲/۱۳۸۷ براي ديدن آبشار زيباي شوي اقدام كرديم .

 

براي رفتن به آبشار شوي حتما" بايستي با قطار مسافرت كرد . لذا ما با قطار عادي تهران – اهواز راس ساعت 11:55 صبح روز چهارشنبه تهران را به سمت ايستگاه تله زنگ ترك كرديم .

 

بر روی پل تله زنگ

براي رسيدن به ايستگاه مذكور استفاده ار قطار عادي به عنوان تنها وسيله مسافرت تا اين منطقه ضروري است چرا كه به واسطه وضعيت كوهستاني محل و وجود تونلهاي متعدد در مسير راه جز قطار وسيله ديگري به اين منطقه رفت و آمد نمي كند.

 

روستای شوی و تله زنگ با فلش مشخص شده اند

قطار پس از ايستگاه درود و با توقف كوتاه در ايستگاه هاي بعدي يعني قارون ، بيشه ، سپيد دشت ، چمسنگر ، كشور ، تنگ هفت و تنگ پنج در حدود ساعت 2:30 بامداد روز پنجشنبه به ايستگاه شهيد چراغي يا همان تله زنگ رسيد .

 

آخرین تونل منتهی به ایستگاه تله زنگ

در ايستگاه تله زنگ مسجدي كوچكي وجود دارد كه جهت استراحت از آن استفاده كرديم . يادم رفت بگويم كه در حين مسافرت با دو گروه آشنا شديم كه آنها هم با  ما همسفر بودند .

 

گروهي 14 نفره كه از تهران آمده بودند و قصد داشتند پس از ديدن آبشار اول شوي به روستاي شوي برگردند و شب دوم را آنجا سپري كنند

 

به سمت روستای شوی

 و گروه دوم  ، گروهي 4 نفره  از كوهنوردان زبده اراك بودند كه قصد داشتند پس از ديدن آبشار اول و دوم  و سوم از طريق تنگه اي باريك به روستاي سر تنگه بروند و شب دوم را آنجا سپري كنند .  

 

لذا ما ترجيح داديم با گروه اراكي ها به سرپرستي آقاي عقيلي همراه باشيم  و از تجربيات اين دوستان هم استفاده كنيم  . لذا ساعت 5 صبح از مسجد تله زنگ شروع بحركت نموديم .

 

پس از عبور از پل مهم تله زنگ كه گويا در زمان جنگ بين ايران و عراق چندين بار مورد اصابت موشكهاي هواپيماهاي عراقي قرار گرفته بود و توسط پرسنل توانمند راه آهن ترميم شده بود به سمت شرق راه را ادامه داديم .

 

پل معروف تله زنگ

پس از يك ساعت حركت به يك قبرستان قديمي مي رسيم كه نزديك به روستاي دادا قرار دارد ( روستايي كم جمعيت با مردماني فقير ) 

 

قبرستان قدیمی

ساعت ،   8 صبح را نشان مي دهد و ما  پس از طي كردن  پيچ و خم هاي فراوان  به نزديكي روستاي شوي كه نام آبشار هم از نام اين روستا گرفته شده رسيديم .

 

کودکی از روستای شوی

در چمنزارهاي پر گل روستاي شوي كه بوي علف و سبزه همه جا را فرا گرفته بود صبحانه را ميل كرديم  .  در مدت 1 ساعتي كه مشغول خوردن صبحانه و استراحت بوديم

 

فسیل صدف در دل سنگ

 از يك طرف گنبد سفيد امامزاده سيد محمود در وسط روستاي شوي و همچنين نخل هاي سرسبز اطراف آن ،

نخلهای روستای شوی

و از طرف ديگر رودخانه اي زلال با رنگي سبز كه حاصل جوشش چشمه هاي متعدد منطقه ميباشد و به سرعت در حال حركت بسوي پيوستن به رودخانه گل آلود دز بود خودنمايي مي كردند .  

 

 ساعت 9 صبح از روستاي شوي شروع بحركت بسمت آبشار نموديم . حين عبور از مزارع  روستا ، مورد اعتراض روستاييان زحمت كش قرار گرفتيم

 

 كه ضمن پوزش و عذرخواهي مسير خود را خيلي سريع تغيير داده و خود را به كنار جويباري روان كه ديواره هاي آن از سيمان ساخته شده بود و قسمتي از آب آبشار را به روستا ميرساند رسانيديم .

 

راه را به طرف آبشار تا جايي كه دره به ديواره و صخره منتهي ميشود ادامه مي دهيم . اين قسمت از راه را بايد با دقت و نيمه فني ادامه دهيم .

 

مسير به صورت زيگزاگ از داخل صخره مشخص است و قسمتهايي از مسير با سيم بكسل مهار شده است . به خطرناكترين قسمت مسير يعني ديواره "كنده" مي رسيم .

 

دیواره کنده

 ديواره اي كه يكپارچه سنگي و به صورت پرتگاه است و تعدادي گيره مناسب جاي دست و پا در دل سنگ كنده شده است .

آبشار اول شوی

 با پشت سر گذاشتن اين بخش از مسير فاصله زيادي با آبشار نداريم.

 

با كمك سيم بكسل ها ، مسير ديواره كنده را صعود مي كنيم و پس از نيم ساعت كوهپيمايي و با استفاده از فلشهايي كه جهت آبشار را مشخص كرده در ساعت 11:30 دقيقه به ناگاه در آخرين پيچ ، آبشاري زيبا و باعظمت در جلوي چشمان ما ظاهر شد . شايد اين هم يكي ديگر از چشم بندي هاي طبيعت است كه به يكباره خود را نشان مي دهد .

 

ادامه دارد......  

ضمن عرض تبریک به مناسبت سال جدید و نوروز ۱۳۸۸ ، سالي خوب و پربار همراه با سلامتي و طول عمر براي همه شما عزيزان از درگاه خداوند متعال خواستارم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/28ساعت 13:3  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

قلل چین کلاغ , سياه سنگ , دو شاخ

شما اي قله هاي سركش و خاموش

كه پيشاني به تندرهاي وهم انگيز مي ساييد

اميدم را برافزاييد

غرورم را نگه داريد

به سان آن پلنگاني كه در كوه و كمر داريد                "سياووش كسرايي"

 

آبشار جوزك

نقاب هاي برفي در اثر وزش باد و تجمع برف روي يال ها و قله ها و خط الراس ها تشكيل مي شوند و بسيار ناپايدار و خطرناك اند

 

معمولا" كوهنورداني  كه در زمستانها به قلل مرتفع صعود مي كنند با انواع نقابهاي برفي آشنايي دارند

آبشاري در دره كارا

و يا حداقل اينكه خطرات نقابهاي برفي را دست كم نمي گيرند  و چگونگي برخورد با آنها را رعايت مي كنند .

 

قله سياه سنگ ، دوشاخ و نقابهاي برفي

يكي از روشهاي مقابله با خطرات نقاب برفي بستن افراد گروه بوسيله طناب با فواصل معين از يكديگر مي باشد به نحوي كه در هر بار تنها يك نفر روي قسمت نقابي يال قرار گيرد .

 

عمق برف در نزديكي نقاب برفي

البته حتي المكان نبايستي از روي نقابها و لبه ها حركت كرد و تا آنجايي كه ميتوانيم بايستي مسير را دور زد حتي اگر مسيرمان دور شود .

 

كوچه باغهاي دركه

در تاريخ 28/11/1387 روز جمعه  به همراه دوست و همنوردم آقاي دكتر ميرصالحيان به سه قله معروف دركه صعود كرديم و چند آبشار زيبا را از نزديك نظاره كرديم .

آبشاري در مسير دركه

 قله چين كلاغ به ارتفاع 2820 متر ، قله سياه سنگ به ارتفاع 3045 متر و قله دوشاخ به ارتفاع 3040 متر و همچنين آبشار جوزك و كارا و چندين آبشار كوچك ديگر.

 

آبشاري در مسير دركه

ما در ساعت 6:10 دقيقه از طريق دركه ، سه راه معدن به سمت قله چين كلاغ شروع بحركت نموديم ، مشخصه اين مسير وجود معادن سنگ سبز است . هوا بسيار عالي بود و بيشتر بوي بهار مي آمد تا بوي زمستان و نسيم خنكي از سوي كوه به سمت ما در حال وزيدن بود .

 

خط الراس توچال

تا 500 متري قله چين كلاغ برفي ديده نمي شد ولي يواش يواش هر چه بالاتر مي رفتيم حجم برف بيشتر و وزش باد تندتر و سردتر مي شد به حدي كه مجبور شديم به حجم لباسهاي خود بيفزاييم .

 

بر فراز قله چين كلاغ

ما ساعت 9 صبح بر روي قله ايستاده بوديم و پس از كمي تامل و تماشاي صحنه هاي افسونگر طبيعت و ديدن قله هاي اطراف مسير بعدي خود  را  كه قله سياه سنگ بود مشخص كرديم .

قله چين كلاغ

از نماي قله چين كلاغ ، قله سياه سنگ دقيقا" در سمت شمال و قله دو شاخ در سمت شمال غربي قرار دارند .

 

بسمت گردنه كارا و قله سياه سنگ

براي رفتن به قله سياه سنگ بايستي اول تا گردنه كارا حدود 300 متري را فرود مي آمديم .

 در آن ارتفاع ، زيبايي آسمان آبي ، صداي خرد شدن  و قريچ و قروچ برف يخ زده در زير گامها ، رد پاي گرگها ، شغالها و روباهها ، همه و همه برايم زيبايي خاصي داشتند.

 

 و پس از 10 دقيقه استراحت و خوردن مقداري مواد مغزي ، ساعت 10 صبح از روي گردنه به سمت قله سياه سنگ به ارتفاع 3045 متر شروع به صعود كرديم .

 

فرود از قله چين كلاغ

شايد دليل نامگذاري اين قله بخاطر كوهها و صخره هاي سياه اطراف آن باشد . ما ساعت 10:50 دقيقه و پس از كمي دست و پنچه نرم كردن با صخره هاي ستبر بر روي قله سياه سنگ ايستاده بوديم .

 

قله سياه سنگ از نماي گردنه كارا

هوا هنوز نيمه آفتابي بود و ابرهاي باران زا در حال تشكيل بودند لذا تا زمان باقي بود بلافاصله بسمت قله دو شاخ كه حالا در غرب ما واقع گرديده بود حركت كرديم .

 

قله دوشاخ از نماي قله سياه سنگ

در طول مسير بايستي از خط الراس حركت مي كرديم كه نقابهاي برفي در آن فراوان ديده مي شده لذا مسير را طوري انتخاب كرديم كه حدالمكان از آنها دور باشيم .

 

به سمت قله دوشاخ

من و همنوردم هر دو به نوبت برف كوبي ميكرديم و هر بار به يكديگر هشدارها و گوشزدهاي لازم را ميكرديم و در نهايت در ساعت 11:50 دقيقه به قله دوشاخ رسيديم .

 

در مسير قله دوشاخ

شنيده بودم كه طبيعت قسمتي از روح بشري و روح بشري قسمتي از طبيعت است و هر دو از هم جدا نشدني اين گفته را باور داشتم ولي تا بحال به اين اندازه در آن بلنداي قله احساسش نكرده بودم .

 

قله پلنگ چال از نماي قله دوشاخ

در كنار قله ، تخته سنگ بزرگي وجود دارد كه اگر اين قله را از نماي غربي تر يعني از سمت كتل خاكي و مسير فرحزاد به امامزاده داوود نگاه كنيد دقيقا" دوشاخ بودن آن را مشاهده مي كنيد . 

 

فرود از قله دوشاخ 

در گوشه اي از قله ، در پناه سنگي بزرگ ، كه باد كمتري با ما مواجه باشد پناه گرفتيم و 20 دقيقه اي را صرف خوردن صبحانه ( البته بهتره بگويم نهار ) و استراحت پرداختيم .

 

ساعت 12:10 دقيقه شروع بحركت بسمت دركه نموديم . البته اينبار برگشت را از طريق گردنه ، دره و جنگل زيباي كارا برنامه ريزي كرديم

آبشار كارا

و ديداري هم داشتيم از آبشار زيباي كارا كه در نزديكي جنگل كارا ميباشد .

 

مناظري از دره كارا

پايان برنامه ساعت ۱۵:۱۵ دقيقه در ميدان دركه بود

 

آبشاري در دره كارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 10:32  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

پیر سبز یا چَك چَك

سرزمين محبوب من

من به شوق آسمانت

پر پرواز مي گشايم

حتي با بال شكسته

اي هميشه بودن من

با نام پاك تو بودن

روح و جانم به تو بسته

چه غم از طوفان دريا

تا تويي تنها كرانه

تو همان صداي جاويد

ماندني ترين ترانه

يكي از اماكن مقدس زرتشتيان كه همه ساله از سرتاسر جهان به مدت پنج روز از 24 تا 28 خرداد ماه در اين زيارتگاه گرد هم مي آيند و آئين ديني و سنتي خود را به جا مي آورند معبد چك چك يا پير سبز مي باشد .

 

هم آوايي با جهان هستي و طبيعت و نزديك شدن به عالم معنا دستاورد كسي است كه به معبد پير سبز مي رود .

 

پارك و قلعه اي در اردكان

و وقتي كه به آن غار شگفت انگيز گام مي نهي و وجود گرمي بخش پرودگار را احساس مي كني ، گويي به آغاز خلقت بازگشته اي .

 

عكسي ماهواره اي از پير سبز

زني بنام نيك بانو ، خواهر شهربانو ، دختر يزدگرد سوم كه از دست مهاجمين گريخته ، به غاري پناه مي برد و از خداوند مي خواهد كه او را از ديده پنهان كند .

 

و مهربانو از نظرها پنهان گشته و دشمن نمي تواند او را به اسارت و كنيزي ببرد .

 

اگر داستان كاملتر آن را بخواهيد بدانيد به اين شرح است : در دوران سلطنت يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني به هنگام حمله اعراب به مرزهاي غربي ايران ،

 يزدگرد خاندان خود را از مداين به يزد كه منطقه اي امن بود فرستاد .

 

در يزد پس از شكست سپاه ايران پسران يزدگرد بنامهاي هرمزان و اردشير و دخترانش بنامهاي شهربانو ، پارس بانو ، مهربانو ، نيك بانو ، نازبانو و همسرش بنام كتايون و خدمه ايشان بنام هريشت از يكديگر وداع كرده و هر يك بسويي متواري شدند .

 

هرمزان و شهربانو در حين فرار اسير مي شوند . مهربانو در عقدا ( مزرعه مهر ) و پارس بانو در شمال غربي عقدا ناپديد مي شوند.

نيك بانو ، ناز بانو و هريشت هم در مكانهايي ناپديد مي شوند كه هم اكنون به پير سبز ، پير ناركي و پير هريشت معروف هستند.

 

در ايام نوروز 1387 وقتي در حال ايرانگردي بودم سري هم زدم به معبد چك چك يا چك چكو يا پير سبز كه در 30 كيلومتري اردكان يا 52 كيلومتري يزد قرار گرفته است .

 

قلعه اي در اردكان

وقتي كه ميخواهي وارد معبد چك چك شوي ، ابتدا بايستي از مسيري پيچ در پيچ و سپس از پله هايي دراز در كوهي يكدست صاف و بلند و سنگي بالا بروي .

از پايين پله تا آخرين نقطه زيارتگاه نوشته هايي از اوستا چسبيده شده در يكي از آنها نوشته شده بود : " در دنيا راه يكي است و آن راه رستگاري است. "

 

درون معبد درختي كهن سال خودنمايي مي كند و در ديگر سو و از سقف سنگي معبد قطره هاي آب به زمين چكيده مي شود كه دليل نامگذاري آن به چك چك هم همين امر است .

 

وقتي كمي تامل مي كني ، مي فهمي كه سرچشمه اين آب از دريايي جاري و روان است كه در آن سوي كوه قرار دارد و از ديده ها پنهان است .

 

همه با پاي برهنه قدم بر سنگهاي مرمرين معبد مي گذارند و شمع و عود را روي ميزي كه بشكل گل لوتوس است روشن مي كنند .

 

آري ، در گوشه و كنار كوير افسانه هاي زيبا و حكيمانه اينچنين بسيار است و انسان در كوير همواره در پي كشف و آشكار نمودن آنهاست .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 17:27  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

دشت هویج در زمستان

 اي دشمن است و سنگ خاره اي ، من آهنم

جان من فداي خاك پاك ميهنم

مهر تو چون شد پيشه ام

دور از تو نيست انديشه ام

در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما

پاينده باد خاك ايران ما

 

روز به روز راهپيمايي و كوهنوردي با استفاده از چوبدست همه گيرتر مي شه . مسلمه كه داشتن دو نقطه اتكاي اضافي ، فشار را بر روي پاهايمان كمتر ميكنه .

 

در مقايسه با ديگر افرادي كه مسافتي مشابه را طي ميكنند ، كمتر خسته مي شويم .

چوبدست از فشار بار ، بر روي پاها ، ران و كمر مي كاهد و اين امر باعث ميشه كه بتوانيم مسافت طولاني تر را در يك روز بپيماييم و در روز بعد هم سر حالتر روزمان را آغاز كنيم .

 

بد نيست بدانيد با استفاده از چوبدست در هر قدم 7 تا 11 كيلوگرم از وزن ، از روي پا ، ران و كمر برداشته مي شود .

بله درست حدس زده ايد ، رقمي معادل 900 كيلوگرم در هر كيلومتر يا تقريبا" 15 درصد فشار كمتر بر روي شخصي كه 90 كيلوگرم در مجموع با بار خود وزن دارد وارد مي آيد .

 

قله ریزان

ساعت 7:30 دقيقه صبح ، گروه 5 نفره ما در تاريخ جمعه 18/11/1387 از طريق روستاي افجه واقع در لواسانات به سمت دشت هويج شروع به حركت نمود .

 

دشت هویج و قله پرسون

هواي صبحگاهي تقريبا سرد و خشك بود و از برف هم آنچنان خبري نبود ولي هر چه بالا و بالاتر مي رفتيم حجم برف بيشتر و بيشتر ميشد .

 

يكبار ديگر در تابستان گزارشي از دشت هويج نوشتم و به موارد جالبي در باره اين دشت اشاره كردم كه ميتوانيد در قسمت آرشيو مراجعه كرده و اين برنامه را مطالعه كنيد.

 

دشت هويج از اون جاهائيكه هر فصلش جذابيت داره و ديدنيه . اين اولين باري بود كه در فصل زيباي زمستان به اين دشت زيبا پا مي گذاشتم .

تقريبا" ساعت 9 صبح يعني پس از 5/1 ساعت كوهپيمايي به اين دشت پربرف رسيديم . در بعضي از نقاط برف تا بالاي زانو و شايد هم بيشتر مشاهده مي شد .

 

در يك دشت پربرف و در هوايي آرام و آفتابي ، يك صبحانه مفصل واقعا" مي چسبه . پس از صرف صبحانه تصميم گرفتيم به يك قله كوچك و ناشناس از ميان انبوه برفها صعود كنيم .

 

لذا قله اي كم ارتفاع را در همان نزديكي دشت نشان كرديم و مسير را شروع به پاكوب كردن نموديم .

در اين جور برنامه ها ، نفر اول و پيشرو سخت ترين وظيفه را انجام مي دهد و فشار زيادي را بر روي پاهاي خود احساس ميكند.

لذا اينكار را بطور نوبتي تا خود قله به مدت يكساعت به همين شكل انجام داديم . بر روي قله ناشناس هم تصميم گرفتيم ذر فصل مناسب تر به بعضي از قلل اطراف دشت هويج صعود داشته باشيم .

 

از قلل اطراف دشت هويج ميتوان به قله پرسون ، ريزان ، آتشكوه و ساكا اشاره كرد . لذا پس از كمي استراحت ساعت 11 صبح به سمت افجه و سپس تهران حركت كرديم و ساعت 13 پايان برنامه بود

 

نكته : در فصل زمستان صعود به قلل مرتفع ، كاري بسيار خطرناك است . لذا پيشنهاد ميكنم قبل از صعود به قلل مرتفع در اين فصل به نكات زير توجه كنيد .

 

سنگ قبری قدیمی در روستای افجه

گذراندن آموزشها و دوره هاي يخ و برف .

آگاهي و آشنايي در باره انواع و اقسام برفها ، بهمن ها ، نقابهاي برفي ، كولاك ها و طوفانها .

انتخاب كفش ، لباس و پوشش مناسب اين فصل .

چگونگي برخورد با هواي مه آلود ، كار با طناب ، استفاده از كمكهاي اوليه .

چگونگي برخورد با بيماريهاي ارتفاع و سرمازدگي .

همراه بودن با گروه ها و افراد مجرب و كاركشته .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/08ساعت 7:39  توسط پرویز شجاعی پارسا  |