تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

از دلوار تا کنگان

ايرانيم ، بلندم ، از نسل موج و دريا

طوفانيم ، خروشم در تار و پود صحرا

من جوششي دوباره از آفتاب و آتش

مي جوشد آتش من در سرزمين دنيا

من رويشي هماره در بستر هنوزم

مي رويم و بلندم تا اوج بي كرانها              "زاد مهر پارسي"

  

در طول پنج ماه از سال ، هنگامي كه قسمت اعظم ايران و نواحي شمالي اروپا و آمريكا را برف ، يخبندان و سرما فرا گرفته است ، سواحل آفتابي استان بوشهر خوش آب و هوا ، آرام و زيبا است .

 

گروه 7 نفره ما در دلوار ، پس از بازديد از موزه رئيسعلي دلواري راهي كنگان شد .

 

 در بين راه در نزديكي لاور ، طرف چپ جاده كوههاي آبرفتي و منحصر به فرد و زيبايي توجه ما را به خود جلب ميكند .

 

اين كوهها و تپه ها به شكلهاي نامانوس درآمده اند كه ناشي از فرسايش سريع در برابر باد و باران است .

 

 همچنين مقاومت ناهمسان لايه هاي زمين در اين منطقه گاه سبب شكل گيري ستونهايي با كلاهكهايي بر سر يا كوههايي كه گويي با چاقو سر آنها را بريده اند ، شده است .

 

اين تپه ها  در اثر باران و شسته شدن خاك همچون مناظر كويري شده اند .

 

آب باران كوهها را تراشيده و ديواره هاي بلند صافي بوجود آورده كه ارتفاع آنها گاه به بيش از يكصد متر هم ميرسد .

ساعت ، حدود 3 بعد از ظهر را به ما نشان ميدهد كه از راننده درخواست كرديم كمي بياسايد ، تا ما هم كمي لا به لاي اين تپه ها گردش كنيم و چند عكس به يادگار بگيريم .

 

چنان هيجان زده از تپه ها بالا و پايين ميرفتم كه گويا تا به حال كوه و تپه نديده بودم .

 

انگار در كره مريخ پا گذاشته بودم يا شايد هم در سرزمين پريان كه همه چيز عجيب بنظر مي آمد .

 

دوباره راه را بطرف كنگان ادامه ميدهيم . پس از گذر از بردخون و بندر دير ، نزديكي غروب آفتاب به كنگان مي رسيم .

 

 شهرستان كنگان در منتهي اليه جنوب شرق استان در نوار ساحلي خليج فارس قرار دارد و از نقاط ديدني استان بوشهر است .

 

مجموعه قراين تاريخي موجود نشانگر آن است كه اين شهرستان نسبت به ساير شهرستانهاي استان بوشهر از اهميت سوق الجيشي و بازرگاني و تاريخي جالب توجهي برخوردار است .

 

در ساحل كنگان ما محو تماشاي غروب زيباي آفتاب در پس آبهاي نيلگون خليج فارس شديم و لحظه به لحظه غروب خورشيد را تا ناپديد شدنش دنبال كرديم .

 

زماني كه در حال نوشتن اين مطالب بودم ، ياد ديوار نوشته اي كه اخيرا" در يك كليپ ديدم افتادم كه مربوط به ويرانه هاي جنگ جهاني بوده : " خورشيد را باور دارم حتي اگر نتابد ، به عشق ايمان دارم حتي اگر آن  را حس نكنم ، به خدا ايمان دارم حتي اگر سكوت كرده باشد . پس تا خدا هست ، جايي براي ناميدي نيست " .

 

 شب فرا رسيد و ما  چادرهايمان را در پارك ساحلي كنگان برپا كرديم . آسمان شب صاف بود و پرستاره و نسيم خنكي از سمت خشكي به سوي دريا در حال وزيدن بود . ( اصولا" بادهاي موسمي در زمستان بصورت جريان سردي از خشكي به دريا مي وزد )

 

 روز پنجشنبه ساعت 7:30 دقيقه كنگان را به سمت بندر تاريخي سيراف ترك ميكنيم و حدود ساعت 10 صبح  سيراف بوديم .

 

ادامه دارد ..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26ساعت 8:45  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

دلوار

به دريا بنگرم ، دريا تو وينم

به صحرا بنگرم ، صحرا تو وينم

 

به هر جا بنگرم ، كوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا تو وينم               " در وصف رئيسعلي دلواري"

 

از چند ماه قبل تنظيم يك سفر به جنوب ايران در برنامه مان بود . ولي كي ؟ و كجا ؟

 

 پس از مشخص شدن افراد شركت كننده ، تصميم گرفتيم به بوشهر برويم و از آنجا به دلوار ، بندر تاريخي سيراف و بندر عسلويه و در نهايت به خليج ناي بند سفر كنيم .

 

 تاريخ 27/09/1387 لغايت 29/09/1387 بخاطر تعطيلي روز چهارشنبه بهترين زمان براي انجام اين سفر بود .

 

 لذا ساعت 7 صبح روز چهارشنبه با يك فروند هواپيما از تهران به سمت بوشهر حركت كرديم و ساعت 8:15 در بوشهر بوديم و از آنجايي كه قبلا" با يك راننده ميني بوس قرار گذاشته بوديم ، ساعت 9 صبح بوشهر را به سمت دلوار ترك كرديم .

دلوار

دلوار بندر كوچكي است در پنجاه كيلومتري بوشهر . واژه دلوار به معناي دلاور است كه گاه دلبار هم گفته ميشود .

 

 دلواريها به سركردگي رئيسعلي دلواري بزرگترين نقش را در دفاع از خاك ايران در سال 1914 ميلادي ( 1294 شمسي ) در كشاكش جنگ اول جهاني در مقابل حمله دوم قواي انگليس داشته اند .

 

درب خانه رئيسعلي دلواري

از اين دفاع شجاعانه چند فيلم هم تهيه شده كه معروفترين آن بنام دليران تنگستان است . در ابتدا رئيسعلي با تعدادي از آزاديخواهان بوشهر به كلام خدا سوگند ياد كردند كه تا آخرين قطره خون با انگليسيها مبارزه كنند و با چندين شبيخون موفق شدند كنسولگري انگليسها را به آتش بكشند .

نفر سمت راست : رئيسعلي دلواري

 آوازه  رشادت رئيسعلي نه تنها در ايران بلكه در اروپا هم ورد زبانها شد و شهرت و محبوبيت رئيسعلي باعث شد كه خوانين به او حسد ورزند و شهادتش در هاله اي از ابهام بماند . او هنگام مرگ 34 سال داشته است .

 

پس از بازديد از موزه رئيسعلي دلواري ، ساحلي در نزديكي دلوار را جهت صرف ناهار انتخاب كرديم . وقتي در ساحل در حال قدم زدن بودم يك لحظه به گذشته رفتم و به ياد كتاب " درياي پارس"  نوشته منوچهر طياب نويسنده و كارگردان افتادم.

 

ساحلي در نزديكي دلوار

  در ميان باد خنكي كه از سمت دريا مي وزيد و همهمه امواج خروشاني كه به ساحل ميكوبند ، صداي تك تير تفنگچيان دلواري از دور و نزديك به گوشم  مي رسد .

 

كه خود را براي رويارويي با قواي دريايي انگلستان آماده ميكنند . صداي مبهم و صفير گلوله ها از جانب تنگك است كه فاصله چنداني با دلوار ندارد .

 

 كاپيتان بلومفيلد با هزاران سرباز تمام نقشه جنگي اش اين است كه راه اهرم به تنگك را ببندد تا با نرسيدن قواي كمكي كار  تنگستانيها را يكسره كند .

 

در اين گيرودار ، رئيسعلي با چالاكي گربه اي كه احساس خطر كرده باشد ، روي سينه از پس اين تپه به پشت آن تل خاك به جلو مي خزد . تا رسيدن قواي كمكي از ا َهرَم بايد با تيراندازيهاي پراكنده دفع الوقت كرد .

 

 اين تاكتيك تنگستانيهاست . تيراندازان دلواري با تفنگهاي مارتين و موزرهاي ده تير براي رد گم كردن ، مرتب جا عوض كرده ، به قولي جبهه جديدي باز ميكنند تا قواي انگليسي سر در گم بماند .

 

در اين ميان در جاده ا َهرَم به تنگك گرد و غبار سنگيني به پا ميشود و صداي سم ستوران و فرياد رعدآساي يكصد سوار كه چهار نعل به جلو مي تازند تا به كمك دلواريهاي محاصره شده بيايند در فضا مي پيچيد.

 

 نشانه گيري و تيراندازي دلواريها رد خور ندارد . با هر نوبت دهها تن از سربازان بنگالي و هندي در خاك و خون مي غلتند . با وارد شدن تنگستانيهاي تازه نفس به ميدان نبرد ، صف سربازان هندي به عقب مي نشيند .

دلير تنگستاني در حال روايت كردن اتفاقات ما بين تنگستاني ها و انگليسي ها

به ناگهان از دهانه تفنگي خودفروخته و خودي ، تيري به سبكبالي پر رها مي شود و من با چشمان از حدقه درآمده ام مسير آن را تا ميان دو كتف رئيسعلي كه همچنان شجاعانه مي جنگد دنبال مي كنم .

 

ديوار قديمي و جاي گلوله ها

 خون فواره مي زند ودلير تنگستاني آهسته و چرخ زنان به هوا پرتاب ميشود و سپس در خاك و خون مي غلتد.

 

در پي صد سوار اول ، چهارصد سوار مسلح تنگستاني ديگر به سر كردگي خالو حسين دلواري ، و خضرخان ا َهرَمي به همراه كلنل واسموس آلماني كه هدفي جز گرفتن انتقام ندارد ، از راه ميرسند و چنان يورشي مي آورند كه سربازان دشمن راهي جز فرار نمي بينند .

 

جاي گلوله ها بر روي درب قابل مشاهده اند .

از پس تپه اي شني ، تفنگي كه دوربيني بر روي آن سوار شده ، با دقت تمام هدف مشخصي را نشانه مي گيرد . ماشه كشيده ميشود و تير تفنگ مارتين زوزه كشان فضا را مي شكافد .

 

 سام خان كه چهره اش آغشته به خون شده ، با تفنگش بر سر دست ، با شادي فرياد مي كشد : " اي كاكو من جنرالو كشتم " و در پي آن فرياد شادي و ظفر تنگستانيها دشت را به لرزه مي اندازد .

 

 سربازان هندي و انگليسي كه تن بيجان فرمانده خود كاپيتان بلومفيلد را به دنبال مي كشند ، بي درنگ به جانب بوشهر عقب مي نشينند .

 

در حالي كه تيراندازان دلواري و ا َهرَمي هر آنچه گلوله در قطار فشنگ و چنته دارند بر سرشان مي باردند و اين افسانه با شكست سنگين قواي دريايي انگلستان پايان مي گيرد.

 

ادامه دارد . . . . . . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 15:43  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

پارک ملت

اي وطن ! اي جنبش رگهاي من

اي همه پيدا و ناپيداي من

اي وطن ! نامت طلوع زندگيست

روشن از تو شعله ي  پايندگيست

 

پاركها اصولا" مكانهايي هستند كه مردم اوقات فراغت خود را با دوستان يا خانواده دور هم جمع مي شوند و با هم بودن را در فضاي طبيعي ، زيبا و آرام تجربه ميكنند .

و با استشمام هواي سالم و تجربه ي ، تر و تازگي بوته و چمن ، حس زنده ي زندگي را لمس مي كنند .

 

در جوامع شلوغ شهري ، نياز به تجربه ي فضايي طبيعي و آرام احساس ميشود و اين ضرورت ، ساختن مكانهايي در قالب پاركها را ايجاب مي كند.

 

پاركها فضاهايي با صفا و دنج هستند كه با گل و گياه ، آب جاري ، فواره ها و...... تزئين ميشوند و هر شهروندي ميتواند از آنها استفاده كرده و هر از گاهي در آنجا نشسته و كمي آرام گيرد و پس از كسب انرژي به راهش ادامه دهد.

 

بازنشسته ها هم براي آشنايي ، گفت و گو و تعامل با يكديگر جايي بهتر از صندلي هاي پارك نمي شناسند ، حتي بچه ها نيز لذت مي برند.

 

اينبار روز جمعه 22/09/1387 مسير ما  رو بسوي كوه نبود بلكه بخاطر عارضه كوچك قلبي كه براي دوست و همنورد خوبم آقاي  دكتر شاهي پيش اومده بود و خوشبختانه بخير گذشته بود به سمت پارك ملت بود ، 2 ساعت راهپيمايي و طي مسافتي حدود 10 كيلومتر.

 

اين پارك با وسعت 34 هكتار در ابتدا زمين بايري بوده كه احداث آن از سال 1345 آغاز شده و تا سال 1353 ادامه پيدا كرده است.

 

يكي از موارد تماشايي اين پارك استقرار اولين قطار ديزل ، مشهور به ماشین دودي است كه در ضلع غربي پارك بر روي  ريل هاي خود ، كار گذاشته شده است . نمونه دیگر این قطار در پارک کوثر واقع در خیابان ری میباشد.

 

زندگي مسالمت آميز بين گربه ها و كلاغها

اين ديزل كه تاريخ 1887 ميلادي را بر روي خود دارد اولين قطاري است كه در زمان ناصر الدين شاه ميان تهران و شاه عبدالعظيم بكار گرفته شد .

 

مجموعه سينمايي پارك ملت با بنايي قوسي شكل و شيشه اي به ارتفاع 40 متر كه بر اساس آخرين فناوري روز دنيا ساخته شده از ديگر جاذبه هاي اين پارك است .

 

اين مجموعه داراي چهار سالن نمايش فيلم به ظرفيت 280 نفر و يك سينماي ويژه به ظرفيت 30 نفر ميباشد. اين مجموعه در ضلع جنوب غربي پارك در تقاطع نيايش – كردستان ميباشد.

 

رقص آب ، نور ، تصوير و موسيقي را هم ميتوانيد در آب نماي موزيكال پارك ملت تجربه كنيد. اين آب نما هرشب در ساعتي مشخص شروع بكار ميكند .

 

و مردم با شعفي كودكانه به دنبال آب و نور مي گردند و آب در طرحها و اشكال زيبا پرتاب ميشود و نور به رنگهاي مختلف در مي آيد و بازي قطرات آب با صداي دلنواز موسيقي هماهنگ ميشود و مردم بدون اغراق در زيبايي رنگها و اصوات غرق ميشوند.

سالم و تندرست باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 11:46  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

کوهپیمایی از کشار به سنگان

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر بر آن پوستين نرم و نمناكش

باغ بي برگ ، روز و شب تنهاست

با سكوت سرد و غمناكش

ساز او باران و سرودش باد

جامه اش شولاي عريان

گر جز آينش جامه اي بايد

بافته بس شعله زر

تار و پودش باد

گر برويد يا نرويد              "اخوان"

مرگ برگ

كفش كوه يكي از وسايل مهم ورزش كوهنوردي است كه خوب بودن يا نبودن آن نقش مهم و بسزايي در رسيدن يا نرسيدن شما به مقصد دارد .

 

از تزار پس از پيروزي در جنگي پرسيدند : علت پيروزي سربازان شما در جنگ چه بود ؟ او پاسخ داد: سه عامل . اول كفش ، دوم كفش ، سوم كفش

 

درب خانه ای در کشار پایین

پس از تهيه يك كفش استاندارد حتما" آن را بايستي در برنامه هاي كوتاه آزمايش كرد و سپس در برنامه هاي بلند مدت و طولاني استفاده نمود . چرا كه ممكن است عوارضي براي شما داشته باشد كه مدتها شما را از كوه و طبيعت دور كند.

 

کشار بالا

در تاريخ 15/09/1387 روز جمعه با دوستان و همنوردان هميشگي آقايان صارمي و ميرصالحيان تصميم گرفتيم از روستاي كشار به سمت روستاي سنگان از توابع كن – سولقان را كوهپيمايي كنيم .

 

بدين منظور خودرويمان را در كنار جاده كن به امامزاده داوود ، نرسيده به سولقان پارك نموديم

 و سپس از طريق جاده اي باريك و خاكي در سمت چپ جاده ساعت 6:30 صبح در هوايي گرگ و ميش شروع به حركت نموديم .

 

پس از گذر از كوچه باغهاي زيبا از كنار رودخانه اي كم آب پيش ميرويم . ساعت 7 صبح به كشار پايين ميرسيم . بعضي از درب خانه هاي قديمي توجه من را جلب ميكند . با كولونهايي مخصوص آقايان و خانمها .

 

کولون مخصوص بانوان

راه را ادامه ميدهيم ، ساعت 7:30 به كشار بالا ميرسيم . از كنار خانه هايي ميگذريم كه گويا جهت خلاصي از زباله يشان راحت ترين راه را انتخاب كرده اند . محيط اطراف پُـــر بود از انواع زباله هاي مختلف كه واقعا" تاسف برانگيز بود .

 

کولون مخصوص آقایان

وقتي كمي فكر ميكنم مي فهمم كه معضل محيط زيست بيشتر يك موضوع اجتماعي است تا يك امر فني .

دره کشار

حل اين مشكل ، نه با فعاليت در آزمايشگاه ها و كتابخانه ها و اتاقهاي فكر بلكه تا حد زيادي از طريق مبارزه اجتماعي به دست مي آيد .

 

اي كاش شهرداريها و شوراهاي روستاها كمي با جديت به اين معضل فرهنگي برخورد ميكردند .

 

روشنایی در معابر کشار بالا

از طريق دره كشار راه را ادامه ميدهيم و سپس ارتفاع ميگيريم . اين افزايش ارتفاع تا ساعت 9:30  صبح ادامه پيدا ميكند .

نرسيده به بلندترين نقطه گردنه شيب تندي حدود 40 درجه را طي ميكنيم كه نفس هايمان به شماره مي افتد .

 

شیب تند به سمت گردنه

وقتي بر روي گردنه ايستاده بوديم ، مناظر بديع اطراف ، قلل مرتفع مثل بند عيش – لوارك – پهنه سار ، خط الراس توچال و روستاي زيباي سنگان همه و همه شكوه و عظمت كردگار بزرگ را يادآوري ميكرد .

 

گردنه بین کشار به سنگان

فكر ميكنم ارتفاع حدود 3000 متري ميشد و برف كمي بر روي گردنه نشسته بود ولي تا بخواهيد هوا سرد بود و باد زوزه كشان در حال حركت . آسمان نيلگون هم به جز يك لكه ابر آبي آبي بود .

 

خط الراس توچال

خيلي سريع دستهايم را از دستكش خارج كردم و چند فريم با دوربينم گرفتم و قبل از منجمد شدن دستهايم ، سريع ارتفاع كم كردم و خود را به دوستانم كه جلوتر از من به پايين آمده بودند رساندم .

پس از نيم ساعت كه به سمت سنگان ارتفاع كم نموديم در زير سايه درختان در كنار نهر آبي باصفا صبحانه را صرف كرديم . و دوباره از طريق راه پاكوب تا ساعت 11 صبح تا روستاي سنگان ادامه مسير داديم .

 

روستای سنگان

در سنگان با كرايه كردن يك تاكسي خود را به خودرويمان كه در كنار جاده انتظار ما را ميكشيد رسانديم و سپس با دلي پُــر اميد راهي شهر و ديارمان شديم .

 نمای روستای سنگان از روی گردنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 7:17  توسط پرویز شجاعی پارسا  |