تبليغاتX
ایران سرزمین من

ایران سرزمین من

خاطره نویسی و اطلاعات در رابطه با مناطق مختلف ایران

قلعه هرمز یا پرتغالی ها

ترا ای کهن پیر جاوید برنا          ترا دوست دارم ، اگر دوست دارم

ترا اي گرانمايه ، ديرينه ايران             ترا اي گرامي گهر دوست دارم

اخوان ثالث

 
اين هفته ميخوام در رابطه با قلعه پرتغالي ها و معدن خاك سرخ  برايتان بگويم كه هفته          گذشته         ۱۷/۱۲/۱۳۸۶ آنجا بودم.
 
 
قلعه هرمز كه به قلعه پرتغالي ها معروف است و همانطور كه در نقشه بالا مشاهده مي كنيد در منتهي اليه دماغه شمالي توسط مردم جزيره و بدستور آلفونسو آلبر كرك ، دريا سالار پرتغالي كه در سال ۱۵۰۷ جزيره هرمز را اشغال كرد ساخته شده است.
 
 
 ساخت اين قلعه بخاطر تراش دادن سنگهاي عظيم مرجاني بمدت ۳۰ سال بطول انجاميد . اين قلعه شامل آب انبار بزرگ ، انبار مهمات ، سربازخانه ها ، زندان ، كليسا ، تالار و مقر فرماندهي ميباشد.
 
 
 پس از تصرف جزيره در سال ۱۵۰۷  ، آلفونسو راهي هندوستان ميشود . پس از عزيمت او مردم هرمز عليه عوامل پرتغالي شورش مي كنند و سرانجام بار ديگر آلفونسو در ۲۵ مارس ۱۵۱۵ هرمز را تصرف مي كند.
 
 
ارتش عثماني هم يكبار به رهبري پيربيگ در سال ۱۵۵۰ ميلادي حدود يك ماه اين قلعه را در محاصره داشت ولي موفق به تسخير آن نشد . 
 
 
سرانجام در سال ۱۶۲۲ ميلادي قواي ايرانيان به فرماندهي امام قلي خان از سرداران دوره شاه عباس صفوي با فتح اين قلعه به سلطه پرتغالي ها پس از ۱۱۵ سال خاتمه داد .
 
 
 
بزرگترين معدن خاك سرخ در هرمز
 
معدن خاك سرخ هرمز سابقه اي طولاني دارد و از جمله معادن منحصر به فرد در ايران و جهان است. اين خاك در صنايع رنگسازي ، شيميايي ، سيمان ، پلاستيك ، كاغذ سازي ، شيشه سازي ، سراميك و لوازم آرايشي بكار مي رود.
 
 
ذخاير خاك سرخ بيشتر در اسپانيا ، هند ، آمريكا ، آفريقاي جنوبي ، استراليا ، چك و ايران يافت ميشود.
 
 
 راستي قصر بي بي گل ( آتشكده ) که به دوره اردشیر ساسانی نسبت داده میشود بر بالاي كوه بلندي در جزيره هرمز قرار داشت كه به گفته اهالي در مواقع اضطراري آتش بزرگي در آن روشن ميكردند تا اهالي بندر گمبرون يا بندرعباس آن را ببينند و به كمك اهالي هرمز بشتابند. حقيقتش پس از ۲۸ كيلومترپياده روي ديگر ناي رفتن به اين قصر را نداشتيم و به قول يكي از همنوردان انگيزه خوبي است تا دوباره به اين جزيره زيبا برگرديم.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/25ساعت 7:17  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

جزيره هرمز

راهپيمايي در ارتفاع صفر
 
 
 
بسان رهنورداني كه در افسانه ها گويند
گرفته كوله بار را دره بر دوش
فشرده چوبدست خيزران در مشت
گهي پر گوي و گه خاموش
در آن مه گون فضاي خلوت انسانگي شان راه مي پويند
ما هم راه خود مي كنيم آغاز. . .
                                           اخوان ثالث
 
 
 
در اين برنامه يعني راهپيمايي به دور جزيره اي دور دست ، ميتوان شاهد يكي ديگر از زيبايهاي طبيعت بود. طبيعتي خاص در سواحل جزيره هرمز ، مسيري كه از يك سمت با امواج دريا و از سمت ديگر با صخره ها و  تپه هاي رنگي با اشكال گوناگون مزين شده است .
 
 
مكاني كاملا" متفاوت با كوهستان و آنچه در تصور داريد . مسير زيبايي كه جز با قدم گذاشتن در آنجا قابل توصيف نخواهد بود.
 
 
روز پنجشنبه ۱۶/۱۲/۱۳۸۶ باتفاق يك تيم ۵ نفره شامل خودم و آقايان محمد رضا صارمي ، عبدالحسين شاهي ، خسرو نزيه و روزبه وحيدي به قصد راهپيمايي دور جزيره هرمز عازم بندرعباس شديم .
 
 
فكر كنم براي رفتن به جزيره هرمز از دو ماه قبل برنامه ريزي كرده بوديم و دقيقا" از يك ماه پيش اقدام به تهيه بليط كرديم. شب اول ميزبان ما يك دوست تهراني  بنام آقاي سعيد باقريان بود كه از نبود همسرشان ، كه در تهران بودند استفاده كرديم و شب را در منزل ايشان گذرانيديم .
 
 
 صبح جمعه ۱۷/۱۲/۱۳۸۶ ساعت ۷:۳۰ از اسكله شهيد حقاني با كرايه كردن يك اتوبوس دريايي بصورت دربست به جزيره هرمز رفتيم.
 
 
  ما مسير ۱۸ كيلومتري بندرعباس تا جزيره را ۲۵ دقيقه اي طي كرديم . چون اسكله جزيره هرمز نزديك قلعه پرتغاليها بود در نتيجه در ابتدا بازديدي داشتيم از اين قلعه قديمي و ديدني ، با ديوارهاي بلند و توپهاي زنگ زده و با خاطره هاي فراوان درون خود
 
 
در رابطه با قلعه پرتغالی ها گزارشی تهیه کرده ام که بخاطر حجم زیاد عکسها مجبور هستم هفته آینده برایتان آن را بنمایش بگذارم.
 
 
 
زیارت امامزادگان خضر و الیاس
 
راهپیمایی ما ساعت ۸:۳۰ صبح از قلعه پرتغالی ها شروع شد . هوای صبح خنک و دل انگیز بود و با بادی که از سمت دریا می وزید بسیار لذتبخش بود.
 
 
ولی حدود ساعت ۱۰ تا ۱۴ دمای هوا به ۳۰ درجه سانتی گراد رسید و اشعه خورشید پوست را میسوزاند که البته داشتن کلاه ، عينك آفتابي ، چفيه و كرم ضد آفتاب اين مشكل را تا حدي حل ميكرد.
 
 
كوهها و تپه ها در كل مسير با اشكال مخروطي و آتشفشاني و در رنگهاي متنوع از جمله سرخ ، سفيد ، كرم ، سبز ، نارنجي ، زرد و . . . خودنمايي ميكنند.
 
  
 درضمن در كل برنامه چند راس آهو هم مشاهده كرديم كه در حال بازي بودند كه موفق شدم چندتا عكس ازشون بندازم. 
حدود ساعت ۱۴ نزديك به ۲۴ كيلومتر از راه را طي كرده بوديم كه با پيدا كردن مكاني مناسب كنار دريا مشغول استراحت و خوردن نهار شديم و دو تا از دوستان هم تني به آب زدند.
 
 
ما ساعت ۱۷ دوباره به شهر هرمز (اسكله) رسيديم. اجراي اين برنامه بصورتي ميباشد كه احتياج به كروكي نميباشد و فقط كافي است ساحل جزيره را نشان كرده و به حركت خود در كنار ساحل ادامه داده تا پس از طي ۲۸ كيلومتر ( محيط جزيره ) به نقطه اول برسيد و اين از مزيتهاي آن ميباشد كه ميتوان بدون نگراني از انتخاب مسير و گم شدن ، نهايت لذت از طبيعت را برد.
 
 
 يك بچه كوسه مرده ، كه آب  ، لاشه  آن را به ساحل آورده
 
 يك دور كامل جزيره بدون احتساب زمانهاي توقف و با در نظر گرفتن سرعت متوسط ، حدود ۴ كيلومتر در ساعت و كوله باري ۱۵ كيلوگرمي ، در حدود ۷ ساعت بطول انجاميد. 
 
 
 اين هم يك لاك پشت كه گويا مدتهاست عمرش به پايان رسيده .
ساعت ۱۴ روز شنبه ۱۸/۱۲/۱۳۸۶ ساعت برگشت ما به تهران بود. در ابتدا قصد داشتيم شب را در جزيره بمانيم ولي بخاطر اينكه امكان داشت روز شنبه هوا طوفاني باشد و ديگر هيچ قايقي بسمت بندرعباس حركت نكند لذا تصميم گرفتيم با يك قايق تندرو به بندرعباس برگرديم.
 
 
در بندرعباس بخاطر لباسهاي خاك آلود تصميم گرفتيم به ميزبان شب گذشته تماسي نداشته باشيم تا مزاحمتي براي ايشان نباشد . براي همين ، شب را در پارك ساحلي و توريستي الغدير ، با آلاچيق هاي زيبا به سبك معماري يزد سپري كرديم كه با هواي خنكي كه از سمت ساحل مي وزيد كلي هم حال كرديم.
   
 
 
نكته:
۱- حداقل آب مورد نياز براي هر نفر در طول اجراي راهپيمايي حدود ۳ ليتر ميباشد.
۲- استفاده از كفش سبك ومناسب راهپيمايي و لباس مناسب هواي گرم بسيار مهم است.
۳- استفاده از عينك آفتابي استاندارد ضروري است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 15:10  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

قله چين كلاغ

 
هر قدر عوارض زندگي ماشيني بيشتر رخ مي نمايد نياز آدمي به آرامش در طبيعت بيشتر ميگردد. اگر اين واقعيت را قبول كنيم اين سئوال پيش مي آيد چرا انسان خود را در گرداب زندگي ماشيني اسير كرده و نسبت به ضرورت ارتباط با طبيعت بي تفاوت شده است؟
 
 
دليل آن را ميتوان در شرايط اقتصادي ، مسائل فرهنگي و ده ها پارامتر ريز و درشت جست و جو كرد كه مانند ريسماني عظيم دور انسان پيچيده و او را رها نمي سازد . در واقع بخشي از اين گرفتاريها ارمغاني است كه زندگي ماشيني به بشر هديه كرده است .
 
 
 
 
روز پنجشنبه ۱۰/۱۲/۱۳۸۶ به اتفاق همنوردان خوبم آقايان محمد رضا صارمي - عبدالحسين شاهي و خسرو نزيه به قله ۲۸۲۰ متري چين كلاغ صعود كرديم.
 
 
 
براي رفتن به اين قله زيبا بايستي از دركه - خيابان احمدپور - سه راه معدن - جاده معدن شروع به حركت كرد. همانطور كه در نقشه ملاحظه ميكنيد مسير نقطه چين قرمز رنگ پايين ميدان دركه كه همان جاده معدن است پس از گذر از معادن متروكه سنگ سبز امامي و شعيبي ، بر روي يالي قرار خواهيد گرفت كه مستقيما" به قله ختم ميشود.

  

 دو معدن متروكه سنگ سبز كه در مواقعي كه هواي تهران تميز است از جنوبي ترين قسمتهاي تهران قابل رويت هستند.
 
 
 ما ساعت ۶:۳۰ صبح از ميدان دركه حركت كرديم و در ساعت ۱۰ صبح بر روي قله ايستاده بوديم. هوا بسيار عالي و آفتابي بود و تابش خورشيد گرماي لذت بخشي را به وجودمان تزريق ميكرد.
 
 
 و در بعضي از مواقع لكه هاي بزرگ ابر جلوي درخشش زيباي خورشيد را ميگرفت كه خود اين امر باعث بوجود آمدن صحنه هاي جالبي ميشد كه البته وزش باد اجازه ماندن را به آنها نميداد.
 
 
 حدس بزنيد در اين عكس چند تا تپه برفي مي بينيد ؟
جواب : فقط يك تپه دو تا ديگه لكه هاي ابر هستند.
 
 
 
 در نزديكي قله ناگهان مه شديدي همه جا را فرا گرفت و بخاطر وزش باد بسرعت هم دور شد. وقتي به قله رسيديم بخاطر مناظر زيباي اطرافمان خستگي صعود را فراموش كرديم و مات و مبهوت محو تماشاي اين همه زيبايي بوديم.
 
 
 تا ساعت ۱۰:۳۰ بر روي قله مشغول صرف يك صبحانه مفصل شديم كه دوباره يك ابر بزرگ بصورت يك ستون عمودي همانطور كه ميبينيد در حال نزديك شدن به ما بود  كه با جمع و جور كردن وسايلمان راه پايين را پيش گرفتيم و در ساعت ۱۲ در ميدان دركه بوديم.
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/11ساعت 13:29  توسط پرویز شجاعی پارسا  | 

كوهنورد و طناب

...کوه می شوی
ابرهای جهان
شانه های تورا نوازش مي دهند

گاهی فکر می کنی
کوه ها؛
اندام ظریف ساقه ی گلی،
درخت ها؛
آهوان خیره در زیبایی...
گاهی فکر می کنی
گاهی هزارسال...
جوان می شوی،
گل می شوی،
پرنده می شوی،

شعر زیبایی از علی رضا حکمتی با تشكر از راز شقايق
 بخاطر فرستادن اين شعر زيبا

 داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،
تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب ، بلندیهای کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "

ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!

یک لحظه سکوت!! و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد...
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟
ایا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را
با دست راست خود نگه داشته است.

موفق و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 7:15  توسط پرویز شجاعی پارسا  |